السيد أحمد الهاشمي ( مترجم وشارح : حسن عرفان )

198

جواهر البلاغة ( فارسى )

داده است . و خداوند در او توانى به وديعت نهاده است كه مىتواند معانى را به يكديگر پيوند دهد و برخى از معانى را از بعض ديگر پديد آورد تا اندازه و مرزى كه نزديك است پايان نپذيرد . و سرّ بلاغة الإستعارة لا يتعدّى هاتين الناحيتين فبلاغتها من ناحية اللفظ أنّ تركيبها يدلّ على تناسى التشبيه و يحملك عمدا على تخيّل صورة جديدة تنسيك روعتها ما تضمّنه الكلام من تشبيه خفىّ مستور انظر إلى قول البحترى فى الفتح بن خاقان : و راز بلاغت استعاره از اين دو ناحيه تجاوز نمىكند ، پس بلاغت استعاره از ناحيهء لفظ اين است كه تركيب آن بر به فراموشى سپردن تشبيه دلالت كند و تو را آگاهانه وادار كند تا صورت تازه‌اى به خيال آورى كه گيرايى آن صورت ، تشبيه پنهان و پوشيده شده در دل كلام را از ياد تو ببرد . به سخن بحترى دربارهء فتح پسر خاقان نگاه كن : يسمو بكفّ على العافين حانية * تهمى و طرف إلى العلياء طمّاح بالا مىبرد دستى را كه مهربانانه بر بينوايان فرو مىريزد و چشمى كه به سوى بلندى آزمند است . آزمندانه مىنگرد . « ناحيتين » : 1 - شيوه تأليف الفاظ . 2 - نوآورى در مشبّه‌به دور از ذهن . « عافين » : بينوايان . « تهمى » : فرو مىبارد ، روان مىسازد . « طرف » چشم ، گوشهء چشم ، نگاه . « عليا » بلندى ، آسمان . « طمّاح » : آزمند . أ لست ترى كفّه و قد تمثلّت فى صورة سحابة هتّانه تصّب و بلها على العافين و السائلين و أنّ هذه صورة قد تملكت عليك مشاعرك فأذهلتك عمّا اختبأ فى الكلام من تشبيه ؟ آيا دست او را نمىنگرى كه به صورت ابرى بسيار پربارش ترسيم شده است و باران درشت قطره‌اش را بر بينوايان و گدايان فرو مىريزد ، و اين صورت به يقين حواس تو را در اختيار مىگيرد و تو را از تشبيهى كه در سخن نهفته است غافل مىسازد . « هتّانه » : بسيار ريزنده ، سيل‌آسا . « وبل » : باران درشت‌قطره . « اختبأ » : پنهان گشت . و اذا سمعت قوله فى رثاء المتوكل و قد قتل غيلة : و زمانى كه سخن او را در سوگ متوكل كه ناگهانى و غافلگيرانه كشته شده است ؛ بشنوى :